|
|
|
|
|
جامعه سازي قرآني مشتمل بر پنج بخش و شش مقاله مستقل است. در بخش نخست دو مقاله آورده شده است:"نماز عدالت، دو نشانه جامعه قرآني" و "احكام دين و اهداف دين". بخش دوم با عنوان "محورهاي عدالت" از 52 محور سخن رفته است. "تعريف عدالت" عنوان بخش سوم است و در آن عدالت از زبان املام صادق عليه السلام تبيين شده است. بخش چهارم ذيل عنوان "ابعاد صيرورت" درباره دعا و ابعاد آن است. در آخرين بخش با عنوان سياست كلي اسلام چگونگي دستيابي به اتحاد "جماهير اسلامي تبيين گرديده است. ![]() شايد بهترين عبارتي كه كتاب "جامعه سازي قرآني"
حكيمي را توصيف مي كند اين است كه حكيمي در جامعه سازي قرآني خلاصه اي از عقايد
خويش را در مسائل اجتماعي به خواننده عرضه كرده است. حماسه و قيام، عدالت و قسط،
عاشورا، انسان و انسانيت، انسان نو، عينيت جامعه، زمان شناسي، فقر و تكاثر، تعهد،
ارتجاع و بسته ذهني، توحيد و عدل، انسان محروم، سرمايه داري، طاغوت اقتصادي، وحدت،
محدوديت مالكيت، حضور اجتماعي، كرامت انساني و ... واژه هايي هستند كه در آثار
"محمدرضا حكيمي" به وفور به چشم مي آيند كه بيشتر آنها در جامعه سازي
قرآني ديده مي شوند. در ميان همه اين كلمات، عدالت پررنگ ترين واژه آثار حكيمي
است. كتاب يا مقاله اي از محمدرضا حكيمي چاپ نشده كه در آن اثري از "عدالت"
يافت نشود. وي معتقد است كه "قرآن كريم شعارهاي انبياي الهي را دو چيز دانسته
است:1-ان اعبدو الله خدا را عبادت كنيد (توحيد) 2-اوفوا الكيل والميزان عدالت
معيشتي را زنده سازيد". توصيف وي از عدالت همان است كه در "الحيات" شرح آن پرداخته شده است. "الحيات" ادعا مي كند:دايره المعارفي است اسلامي، علمي، پژوهشي كه شيوه زندگي آزاد و پيشرو را ترسيم مي كند و همگان را به پي ريزي يك نظام شايسته مردمي فرا مي خواند.جهان بيني و جهان شناسي مرتبط و يك دستگاه (سيستم) فكري – عملي ديني است و فهرستي از مسائل و نيازهاي گوناگون فردي و اجتماعي و مادي و معنوي انسان در زندگي متحول بشري به منظور تاسيس جامعه سالم و متكامل انساني.بدين ترتيب، آنچه حكيمي به عنوان عدالت نام مي برد نه يك شعار بلكه يك برنامه مدون است. (الحيات 6 جلد دارد و جلدهاي سوم تا ششم آن در مورد مسائل اقتصادي است)
در مقاله " تعريف عدالت" شاخصي براي سنجش ميزان
عدالت ارائه مي كند. يعني علاوه بر يك برنامه مدون براي پي ريزي يك جاعه مبتني بر
عدالت، ترازويي تعريف مي كند كه توده جامعه مي تواند با ديدن وضعيت آن، ميزان
نزديك بودن جامعه و حكومت را به معيارهاي اسلامي اندازه گيري كند. در اين مقاله بر
مبناي احاديث، شاخصي اسلامي براي توسعه اقتصادي تعريف مي كند. حكيمي – در اين كتاب
و ديگر آثارش- اصرار دارد كه برنامه اسلام براي اداره زندگي مبتني بر
"عين" است و نه "ذهن" . او در مقاله اول به انتقاد از وضع موجود جامعه مي پردازد، و
مي كوشد تا انقلاب اسلامي مورد نظر خود را به شكل دقيقي تعريف كند و موضع خود را
نسبت به آنچه تحت عنوان انقلاب اسلامي در ايران اتفاق افتاد مشخص كند. وي مي خواهد
اسلام را از آنچه به نام اسلام و تحت لواي حاكميت اسلامي انجام مي شود جدا كند تا
"زبان مخالفان نسبت به اسلام دراز نگردد..."...وي در كتاب "كلام جاودانه" توضيح مي دهد :"براي اينجانب فرقي نمي كند كه عامل انحراف و انصراف كساني و شماري از جوانان، از دين و عمل به دين، از مقوله عمل(عملكردها) باشد و يا از مقوله نظر (نظريه پردازيها)، زيرا اكنون هر دو عامل در جامعه ما مصداق هايي دارد...من آبا به آسياب هيچ گونه ناروايي نمي ريزم...دوست دارم اين حقايق [ديني] در اذهان رسوخ كند و برخي جوانان را ازسقوط اعتقادي و عملي نگه دارم..."
لب كلام وي در مقاله اول كتاب اين است:"تجربه نيز همين را مي گويد و تن زدن از واقعيات چيزي را عوض نمي كند. و زير يك لنگه بار را گرفتن هر دو را از اعتدال مي اندازد وبه زمين مي زند و راهي را كه قرآن و سنت و احاديث گفته اند (يعني : تأكيد براقامه نماز واجراي عدالت، ومبارزه با فقر و تكاثر و حذف فسادهاي قضايي وستمهاي معيشتي را ) رهاكردن و به برخي از احكام بي زيان به سرمايه داران و به رفاه روي آوردگان ـ در هرلباسي ـ چسبيدن ، و بسياري از احكام مهم را ـ حتي در مرحله امر به معروف و نهي از منكر ـ ناديده انگاشتن ، نتايجش همين هاست كه مشاهده مي شود." در كتاب "قيام جاودانه" در يك تقسيم بندي ساده دو نوع كلي
از حكومت ديني را مشخص مي كند: يكي اجراي اسلام و عملي كردن آن در اجتماع به وسيله
معصوم و ديگري غير معصوم و تاكيد مي كند كه "صورت سومي كه باز هم اسلام باشد
نمي توان تصور كرد". وي بنا بر آنچه در فصل " احكام دين و اهداف دين " نوشته است، معتقد است كه وظيفه هدايت جامعه در عصر
غيبت بر عهده مجتهدين است:
"مجتهد
كسى است كه حركات و اعمال جامعه دينى را رهبرى مىكند. جامعه دينى يعنى جامعه عامل
به احكام دين. و در عصر غيبت، اين مجتهد است كه احكام دين را استنباط و عرضه
مىكند. بنابراين او حركات جامعه را رهبرى مى كند. جامعه دينى بايد از هدايت قرانى
برخوردار باشد تا بتوان گفت اين جامعه جامعه دينى و قرانى است." وي با جسارت خاصي به "فقيهان و مجتهدان مسلمان و مراجع تقليد و ..!!" كه وظيفه برپايي "حكومت مسانخ" يعني حكومت هم سنخ حكومت معصوم و تشكيل جامعه اسلامي را بر عهده دارند طعنه مي زند كه: "احكام
–دين-، براى هدفى و منظورى تشريع شده است. اين منظور در قرآن بصراحتبيان شده و با
«لام» غايت و تعليل ياداورى گشته است: «ليقوم الناس بالقسط». پس بايد مجتهد در
استنباطهاى خود در جهت «ليقوم الناس بالقسط» حركت كند، پس مجتهد بايد به دو امر
مهم توجه تام داشته باشد: 1 اينكه احكام استنباطى بايد همه در جهت تحقق «ليقوم
الناس بالقسط» باشند، و نه تنها معارض با آن هدف و از بين برنده زمينههاى تحقق
آن نباشند، بلكه بعكس زمينهساز تحقق آن هدف اصلى باشند، يعنى ساختن جامعه قائم
بالقسط. 2
اينكه هر حكمى كه براى تحقق آن هدف لازم است، در مورد موضوعات مختلف، و تاكنون
استنباط و عرضه نشده است، استنباط و عرضه كند. و از اينجاست كه شماره
«اياتالاحكام» و «اخبار الاحكام» بسيار تفاوت مىكند. و يكى از نقائص كنونى
اجتهاد موجود همين است كه بسيارى از آيات و احاديث كه مىتوانند بلكه بايد جزو
آياتالاحكام و احاديثالاحكام باشند، متروك و فراموش شده باقى ماندهاند... توجه
به «احكام دين»، بدون توجه به «اهداف دين»، توجه به «احكام» نيز نيست، كه
«احكام» در حال توجه به «اهداف»، درست استنباط مىشوند و مضمون الهى مىيابند، و
در تحول بنيادين جامعه، و ساختن فرد صالح، و تشكيل نظام عادل اعجاز مىكنند." جالب
است كه حكيمي در كتابي كه در مورد برنامه هاي اجتماعي اسلام و جامعه سازي قرآني بحث مي كند فصلي را به دعا و
شناخت دعا اختصاص مي دهد. وي معتقد است بهترين هديه اي كه خداوند متعال در اختيار
بشر قرار مي دهد، تربيت بشر است. هديه اي كه همه نعمتهاي الهي در پس آن خوابيده و
از طرفي اولين و مهم ترين وظيفه حاكميت ديني را، وظيفه تربيتي آن مي داند و مي
گويد:"جامعه ديني جامعه اي است كه در آن مقتضيات رشد موجود باشد و موانع رشد
مفقود". نگاه وي به مقوله دعا نگاهي نو و جذاب است. اتحاد "جماهير اسلامي آخرين مقاله اين كتاب است. در اين مقاله هفتاد و دو راهكار براي رسيدن به يك "امت واحده" و جامعه اسلامي متشكل از همه فرق اسلامي ارائه مي كند. منابع: جامعه
سازي قرآني قيام جاودانه كلام جاودانه خورشيد
مغرب الحيات راه
خورشيدي كتب
مرتبط: تفسير
آفتاب قصد
و عدم وقوع 150سال
تلاش خونين |
||
|
|
|
|
|
*** امروز، موقع بيرون آمدن از نماز جمعه، يكي از دوستانم كه در
رشته اقتصاد تحصيل مي كند را ديدم. سلام و عليك و روبوسي و مزه پراندنهاي عادي، كه
طبق روال معمول، به كنايه ها و مسائل سياسي ختم شد. به رفيقم گفتم كه :" ديشب
رفتم ميوه فروشي، ميوه بخرم، به طرف گفتم يك كيلو گوجه فرنگي هم بكش. ميوه فروش به
من نگاه كرد و گفت:نيم كيلو بكشم بسه؟ با تعجب گفتم:نيم كيلو!!؟؟ گفت: كيلويي
2500نومنه ها. من مات مات شدم. خلاصه با نيم كيلو گوجه و يك كيلو كاهو و يك كيلو
سيب رفتيم خونه". دوستم هم كه مثل من دل خوشي از احمدي نژاد ندارد – و البته
برخلاف من كه هر دو دوره به احمدي نژاد راي دادم احساس ندامت نمي كند- با كلي احساس هيجان گفت :"اين احمدي نژاد
چه قدر پر رو شده، با اين اوضاع بي ريختي هم كه درست كرده، از رو نمي ره و ميگه دشمنان
مي خواستند تورم شصت هفتاد درصدي درست كنند، ما كاري كرديم كه بشه 18 درصد!" مطالب ديگري هم داشت رد و بدل مي شد كه پيرمردي بي
هوا دستمو گرفت كه:" از شما كه حزب اللهي هستيد و نمازجمعه ميآييد انتظار
نداشتم اين حرفها رو بشنوم، شما ديگه چرا از اين حرفها مي زنيد.... اين بيچاره
داره كار مي كنه، ولي بعضي ها نمي گذارند(با تاكيد زياد)... ما اين همه دشمن
داريم. همه دنيا عليه ماست. ماها الان وظيفه مون حفظ كشوره. نبايد به اين مسائل
فكر كرد. حرف شكم را بگذاريد كنار....ما ها انقلاب رو داريم مي ديم دست شما. ولي بدونيد
براي شكم انقلاب نكرديم. وگرنه اون زمان خيلي بهتر بود. ما براي اسلام انقلاب
كرديم... شماها كه باسواديد و بايد به ما ياد بديد داريد اين حرفا رو مي زنيد(اه اه)..." خلاصه يك پرس نهي از منكر لساني كامل در محوطه نماز جمعه
شديم و تصميم گرفتيم كه ديگه از اين حرفهاي بد در اين نوع از اماكن نزنيم، چون دفعه
بعد ممكنه شيوه لساني به شيوه چماقي تبديل بشه. *** اين اتفاق چند مسئله را در ذهنم پررنگ كرد.اول اينكه متاسفانه احمدي نژاد در بين بسياري از اين قشر نماز جمعه اي و حزب اللهي بت شده و ناكامي هاي او در نظر اين عده به علت بي عرضگي هاي همراهانش و دشمنان مملكت است، دقيقا همانطور كه خود رييس جمهور مي خواهد. ولي كسانيكه كمي با اوضاع آشنا باشند مي دانند كه اين طور نيست. بسياري از اتفاتي كه در عرصه اقتصادي در حال وقوع است از قبل پيش بيني مي شد، اگر چه تبليغات دولت چيز ديگري بود. مثلا در بخش مسكن، بي تدبيري دولت و البته دولتهاي گذشته كار را به اينجا رساند. در مواد غذايي هم همين طور. هيچ تفاوتي بين اشتباه يك فرد حزب اللهي و يك فرد غيرحزب اللهي نيست و نتيجه هر رو يكسان است ( ما أبالي إلى من ائتمنت خائنا أو مضيعا) كه متاسفانه خيلي ها اين را درك نمي كنند. دوم اينكه واقعا براي چه انقلاب كرديم؟ براي اسلام انقلاب كرديم و يا اسلام ابزاري براي انقلاب عليه شاه بود؟ يعني آيا عليه تورم عليه شاه قيام نكرديم؟ حرف اين است كه چرا مي خواهيم، قوانين اجتماعي اسلام را صرفا به يك سري از قوانين ممنوعيت فحشا و يا امثال اين قوانين كم كنيم ؟ آيا اين جمله امام سجاد در صحيفه سجاديه كه از خداوند مي خواهد كه "با نزول باران، تورم را در همه شهرها كم كند"يك شعار ديني نيست؟(دعاي نوزدهم-طلب باران-....اللهم اسقنا سقيا تسيل منه الظراب...و ترخص به الاسعار في جميع الامصار!) |
||
|
|
|
|
|
رفته بوديم دارالمجانين! تيمارستان! ديوانه كه چه عرض كنم. از ما هم سالمتر بودند. موج جبهه آنها را گرفت. بعد هم كه رفتند جبهه، موج موشك و خمپاره و ... و خلاصه شدند "عمو موجي". * راوي خوبي نيستم. اصلا راوي نيستم. به خاطر همين از "..." خيلي خوشم مي آيد. وقتي سه نقطه كه بگذاري، به اندازه تمام حجم دلت حرف زده اي بدون اينكه زبانت را بجنباني يا به اين اين فكر كني كه چه تمثيلي به كار ببري كه مخاطبت درست منظورت را بفهمد. براي روايت داستان عمو موجي هايي كه ديدم، راهي ندارم جز اينكه چند نقطه بگذارم. سه نقطه، (عمو موجي شكلك در نيار زشته)، سه نقطه، (كدوم خمپاره، چرا سنگر گرفتي، چي ميگي؟)، سه نقطه، (به ساعت من چي كار داري؟ مگه خودت ساعت نداري؟)، سه نقطه، (اِه، زشته، مرد گنده داره مي رقصه)، سه نقطه، (چرا فحش ميدي؟ مگه من چي كار كردم؟)، سه نقطه، (وام مي خواي؟ به من چه كه مي خواي بچه ات رو عروس كني؟)، سه نقطه، ( من ، من جاسوسم؟!)، سه نقطه، سه نقطه، سه نقطه . . . نمي دانم چه كسي اسم اين جماعت را گذاشت مجنون. ولي هر كسي بود؛ يا خيلي احمق بود و يا خيلي عاقل! ابتداي ورود به آسايشگاه، دكتر اين محوطه داشت راجع به وضعيت مجانين حاضر و آن دارالمجانين حرف مي زد. وسط صحبتش گريزي زد به جنگ و اينكه شهدا چه بودند و چه نبودند كه ناگهان يكي از همين مجانين مي گويد:"آنها كه ماندند بايد كار زينبي كنند"!. آن مرد موجي بود. اما عجب موجي! شايد خودشان را زده اند به خل و چلي. از ما عاقلتر بودند. سياوش، رفيق و همشهري موجي من، من را به يكي از موجي هاي شاعر معرفي كرد. دم گوشش گفتم:
-شنيدم شعر ميگي -گاهي -يكي شو برام مي خوني؟ -چي بخونم؟ -هر چي عشقته. -مادرم برد به مسجد كه مرا توبه دهد -توبه كردم كه ندانسته به جايي نروم! مثل معلم ادبيات دبيرستانم، شروع كرد به معني كردن بيتي كه خوانده بود. وسط ديالوگ ِدرگوشي مان، جماعت از او خواستند كه براي آنها هم بخواند. حالا رفت وسط آلاچيق. دور خودش دور مي زد و با دست ما را نشان مي داد و مي خواند: من مست و تو ديوانه ما را که برد خانه حالا شما بگوييد. او عاقلتر است يا ما؟ يكي شان مي گفت :" اصلا من جنگ نرفتم. به خدا من ديوونه نيستم. يه روز رفتم كلانتري، نمي دونم چي شد كه منو سوار ماشي كردند آوردند اينجا." كم كم داشت باورم ميشد.
* سه نقطه وقتي نمي شود حرف زد، سه نقطه. |
||